تبليغاتX
ساعت شنی(ارمیا)

ساعت شنی(ارمیا)

-:- می خواهم آب شوم در گستره افق ، آنجا كه دریا به انتها می رسد و آسمان آغاز می گردد -:-

از شما می پرسم.

بی خودی پرسه زدیم
                     صبحمان شب بشود ...
بی خودی حرص زدیم
                        سهم مان کم نشود ...
ما خدارا با خود سر دعوا بردیم
وقسم ها خوردیم
   ما به هم بد کردیم
        ما به هم بد گفتیم
             ما حقیقت ها را زیر پا له کردیم
وچقدر حظ بردیم
     که زرنگی کردیم
           روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم
                 ما که را گول زدیم؟؟؟؟؟

شاعر:ناشناس

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط ارمیا  | 

چنان زندگی نکنیم که :گرگ و چوپان و سگ گله هر سه ستایشمان کنند...

چند خط زیر از کتاب ابوالمشاغل  ازمرحوم نادر ابراهیمی انتخاب شده است که یکی از بهترینِ نوشته های اوست.

روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا،در روز ختم من،خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت:بله... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت.اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند... حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت... گفتم: این، به راستی که بیشرمانه زیستن است وبیشرمانه مردن. با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست دوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند. آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد  منحرف، به آدم بدکار هرزه، به یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که درطول هفتاد سال، حتی یک شکنجه گر را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته،پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده،و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته ی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کندو به چه درد این دنیا می خورد؟ آقا ی محترم!ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه برتاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان آزادی دشمنی کنیم و برنجانیم شان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم، و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم. ما امده ایم که باحضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتربود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود... ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند...گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم،فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنانبرنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند...

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 11:27 بعد از ظهر  توسط ارمیا  | 

کاشکی کبوترت بشم

سلام دوستان .ولادت امام رضا  مبارک (با یه روز تاخیر).عجب صفایی داره تو همچین روزا و شبایی اونجا بودن ما که مشهد نبودیم از تلوزیون حرم رو دیدیم خوش به حال اونایی که بودن.

 شعرپایین رو نمیدونم کی گفته ولی قشنگه به مناسبت این روز تقدیم به همه .

 

منو و یک دل هوایی ،حاصل یه آشنایی

ممنونم ازت خدایا، که شدم امام رضایی

زده ام قید خودم رو، آخه من خودم حجابم

چشمامو بستم دوباره ،توی صحن انقلابم

همه ی آرزوهامو بوسیدم ،کنار گذاشتم

تو ببخش خالیه دستم ،هدیه غیر جون نداشتم

من یه عمره که می سوزم با غمت مثل دیونه

این دل منو خنک کن با یه جرعه سقاخونه

هر دفعه میام زیارت دلو پیشت جا میذارم

وقت رفتن روی خاکت با لبام امضا میذارم

دست خالی رد نمی شم آخه این یه اعتقاده

آخه من اذن دخولم از در باب الجواده

من می خوام زیبا بمیرم عین عاشقا بمیرم

کربلا نشد، الهی مشهدالرضا بمیرم

ایونِ آیینه ی تو آرزوی هر دیونس

به خدا که خیلی حقه نفس نقاره خونت

تا قیامت سر بلنده سری که پیش پات افتاد

آهو از وقتی قشنگه که چشاش به چشمات افتاد

 


پ.ن: خواستم یه چند تا توصیه کنم البته به خود ِ خودم . بهتر دیدم تو پی نوشت بنویسم.

1.یادت باشه وقتی میری مشهد خاک اونجا مقدسه به حرمت امام غریبش .پس یادت باشه حالا که این همه راه اومدی و می خوای حاجت بگیری رعایت فضا رو بکنی .اگه خانم هستی یه کم لا اقل اینجا روسری رو بده جلو ترو سنگین و رنگین تر باش (البته همه جا اینجوری باش) آقا هم هستی که یه کم هوای نگاتو داشته باش (ایضاً شما هم همه جا)

2. می خوای وارد حرم شی با آرامش وارد شو، آخه به جلوییت فشار میاری که چی بشه خیر سرت میدونی که جامد تراکم پذیر نیست .

3. می خوای زیارت کنی؟! خیلی حرف تو دلته؟ خوب قبول ،ولی این دلیل نمیشه نیم ساعت خودتو بچسبونی به پنجره فولاد یا ضریح یه کم فکر کن بقیه هم مثه تو می خوان زیارت کنن ولی با این کار تو که نمی تونن.آخه حساب کن تو نیم ساعت، بقلیتم قربونش برم مثه خودت نیم ساعت پس نفر آخری یه ماهی باید تو نوبت وایسه دیگه.؟!!!!!!

4. به فکر بقیه زائرا باش می خوای با امامت حرف بزنی توراه مردم وای نسا.می خوای نماز بخونی جایی وای نسی که باعث مزاحمت بقیه شی.

5.بی زحمت لطف کن بعد اون نماز با خلوصی و با توجهی که خوندی مهرشو بذار یه گوشه .میذاری وسط اون وقت یکی می خواد رد شه پاش میره رو مهر و ..... .

6.حالا که میخوای غیر زیارت، سیاحت هم بکنی خواهشاً هرگز نشه فراموش لامپ اضافی که حتما خاموش ولی می خوام بگم هرگز نشه فراموش شهر ما خانه ما .ریختن آشغالا تو پلاستیک خیلی وقتتو  نمیگیره.یه بار زمان بگیر.

7. ........................................ 

حالا همه اینا رو کنار هم بذار و فکر کن اگه حتی یه نفر، اون وسط فقط تو دلش ازت پیش امام رضا گلایه کنه . اون وقت فکر می کنی حاجت روا داری از مشهد میری بیرون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط ارمیا  |